نوشته زیر از متنی است که اکبر نادری تحت عنوان «صعود آسمانی» پس از فوت امجد سماواتی در روزنامه شرق چاپ کرد:

از جوانان انقلابی سال ٥٧ بود و با دنیایی آمال و آرزو برای تغییر جهان. دانش‌آموخته رشته مکانیک بود؛ با هوش سرشار و دقتی کم‌نظیر. به اصفهان مهاجرت و کار را در عرصه صنعت آغاز کرد. تولیدات، تعمیرات همه و همه خدمت هستند، چه فرقی می‌کند. می‌گفت امروز اسلحه ما این دستگاه تراش است. امروز اسلحه ما ساخت یک قالب است. به کوه‌نوردی علاقه‌ای وافر داشت؛ چرا تنها از صلابت، پاکی و لطافت کوه بهره بگیرد؟ خوب است دیگران را نیز سهیم کند. با تلاش و تقلا، گروه کوهنوردی دنای اصفهان را پایه گذاشت. شاید روزی که برای خرید تجهیزات فنی گروه برنامه‌ریزی می‌کرد، قیمت بالای کارابین، هشت فرود، چکش و کلنگ کوهنوردی ایتالیایی و فرانسوی و ریال‌های زیادی که برای خریدش از کشور خارج می‌شد او را به فکر وا داشت، یا اندیشه‌ای از قبل. در صنعت توانا بود، این کار جسارت می‌خواست؛ تولید تجهیزات فنی کوهنوردی، وقتی که هم‌طناب تو یا هم‌طناب کسی دیگر در شهری دیگر یا حتی در آن سوی قاره‌ها به امید کارابین‌ها، فرندها یا میخ‌های ساخت دستان تو در حالی پاندول می‌شود که قریب صد متر تا پایین صخره فاصله است و یک تَرک یا کمی اهمال در تولید می‌تواند گروهی را به قعر دره سرازیر کند و تو را سر افکنده، مشکل می‌شود هم جسارت داشت و هم اعتمادبه‌نفسی بالا. چیزی کم نداشت نه در دانش فنی نه در جسارت. به اين نحو بود که در سال ٧٤ اولین کارابین ساخت ایران را با برچسب دنا به جامعه کوهنوردی تقدیم کرد. برای اولین‌بار خودش و سپس فرزندانش را در صخره‌ها از آن آویزان کرد. توان کارابین‌ها را با شوک‌های وزن زیاد آزمود و سپس گروه دنا و چکاد اصفهان و بعد از آن همه کوهنوردان ایران آن را آزمودند. هم وزن کمتر هم کیفیت بالاتر و ارزشمند‌تر از همه چیز ساخت ایران، ساخت اصفهان و به قیمتی پایین‌تر از بازار جهانی. با توجه به کیفیت بالا، استاندارد ایران و پس از آن استاندارد جهانی تولیداتش را تأیید کردند. اقلام دیگری همچون هشت فرود، چکش و کلنگ کوهنوردی را برای اولین‌بار در ایران با همه حساسیت‌ها و دقت‌های لازم تولید کرد. امید بود که از سوی مراکز مرتبط به ياري‌اش بشتابیم. نه به یاری او که بی نیاز بود و قانع، به یاری خودمان، به یاری اقتصاد کشورمان که حال خوبی ندارد. او می‌خواست تولید کند و شرایط صادرات را برایش فراهم کنند. تولیدات او برتر از کالاهای مشابه خارجی بودند و بر صدر تولیدات کوهنوردی هم به لحاظ کیفیت و هم به لحاظ قیمت. در دیدارهایی مدرسین و نمایندگان کارخانجات فرانسه و ایتالیا از وی تقاضای همکاری در خارج از مرز‌ها را داشتند. اما او می‌گفت اگر قرار است کار من سبب تغییری شود، چه بهتر که این تغییر برای مردم ایران باشد. بارها گفت یک سنگریزه از ایران را با عالمی عوض نمی‌کنم. حلقه‌های دلال‌منش و سودجوی نزدیک به فدراسیون کوهنوردی که از واردکردن تجهیزات سودهای هنگفتی داشتند کمر به مقابله با او یعنی با آمال و آرزوهای ملت ایران بستند و درحالی‌که بخش‌هایی از دارایی خانواده‌اش را صرف سرمایه‌گذاری و تحقیق و مطالعه کرده بود، مورد بی‌مهری قرار گرفت به شکلی که حتی نتوانست شاهد بازگشت بخش کوچکی از سرمایه‌گذاری‌اش در این زمینه باشد و این موضوع سبب ایجاد اصطکاک‌های زیادی برای وی شد. سوزد دلم به رنج و شکیبت/ ‌ای با‌غبان بهار نیامد... چندان که غم به جان تو بارید / باران به کوهسار نیامد* 

بااین‌همه در تمشیت گروه دنا وقت صرف می‌کرد و با همه مشکلات خودش، تلاش داشت جوانانی را که به وی اعتماد کرده‌اند تنها نگذارد. حتی زمانی که بوته وجودش از آتش نامردمی‌ها و نامهربانی‌ها در حال گداختن بود، از او جز لب خندان نمی‌دیدی. مهندس امجد سماواتی را کوهنوردان ایران به‌خوبی می‌شناختند. او یکی از مدافعان روش کوهنوردی کلاسیک ایران بود. تا آخرین برنامه‌های گروه که تحت مدیریت وی به انجام رسید، نقد برنامه و نقد فردی جزء اساسی‌ترین ارکان برنامه تلقی شد. حتی اگر امروز این روش، از سوی کوهنوردی رسمی و دولتی ترویج و توصیه نشود. این چنین بود که جوانان کوهنورد اصفهان دو زانو در مقابلش نشستند و تلاش كردند آنچه را که به ناروا دیگران در حق وی کرده‌اند تا حدی جبران كنند؛ به نحوی که امجد به اسطوره‌ای در کوهنوردی بدل شد. مشکلات گوناگون رفته‌رفته قلب مهربانش را به محاصره درآوردند تا کوه وجودش را به ناگهان فرو ریزند. قلبش که برای ایران می‌تپید در غروب روز سه‌شنبه ٥/١١ از حرکت باز ایستاد و عقاب قله‌های اخلاق و انسانیت: لحظه‌ای چند بر این لوح کبود / نقطه‌ای بود و سپس هیچ نبود. ** 
کوهنوردان ایران‌زمین درحالی‌که به افق‌های دور می‌نگرند روز جمعه ٨/١١ به پاس خدمات وی در ترویج و ارتقاء سطح علمی این ورزش و به احترام او در بهشت زهرای تهران بر پای خاستند و کلاه از سر برداشتند و مهندس سماواتی آخرین صعودش را نه بر پاهای خویش که بر دستان عاشق کوهنوردان تجربه کرد. 
*شعر از اخوان ثالث
**شعر از ناتل خانلری