پروانه کاظمی هیمالیانورد مشهور ایرانی است که توانست نام خود را به عنوان اولین زنی که در مدت یک هفته هم به اورست و هم به لوتسه صعود کند، در جهان ثبت کرد. وی تا کنون 5 صعود موفق و تعدادی تلاش ناموفق به قله بالای هشت هزار متری دنیا داشته‌است.

زندگی شخصی

پروانه کاظمی متولد سال 1349 در تهران است. او از دوران نوجوانی کار می کرد و به گفته خودش خوب روزی را به خاطر دارد که از زیرزمین تولیدی که در آنجا مشغول به کار بود به کیوسک روزنامه فروشی رفت تا در بین اسامی قبول شدگان کنکور دنبال نام خودش بگردد. سال 1367 با رتبه 200 در رشته ریاضی دانشگاه صنعتی شریف قبول شد و اکنون 25 سال است که ازدواج کرده‌است.
پروانه کاظمی قبل از کوهنوردی مدتی معرق کاری می‌کرده‌است و بسیار از استادش راضی بوده‌است. زمانی که استادش از ایران میرود، لذت معرق برایش کم می‌شود و دیگر کار نمی‌کند. قبل از کوهنوردی هم سال‌ها بدمینتون بازی می‌کرده‌است و حتی عضو انجمن بدمینتون بانوان هم بوده‌است ولی به گفته خودش به دلیل حاشیه‌های این انجمن این ورزش را نیز رها کرده‌است. پروانه معتقد است که کوه هم برای او همین است و تمام تلاشش را میکند که کوهنوردیش آلوده حواشی نشود. نمیداند تا چه زمانی هیمالیانوردی را ادامه خواهد داد ولی مطمئن است تا زمانی که از آن لذت می‌برد به هیمالیا خواهد رفت.

یکی از بهترین خاطره های زندگی حرفه‌ایی پروانه کاظمی به گمان خودش، دعوت شدن به جشن تولد هفتاد سالگی رینولد مسنر، در تابستان 2014 است؛ مسنر ایتالیایی اولین کوهنوردی است که تمام 14 قله هشت هزار متری دنیا را صعود کرده است. در این جشن کوچک، فقط تعداد معدودی از بزرگترین چهره های کوهنوردی دنیا در آن حضور داشتند. در این محفل نام نسیم عشقی، بهترین زن دیواره نورد و زهره عبدالله خانی، بهترین زن یخ نورد ایران هم در جمع کوهنوردان خارجی مطرح بوده است.

هیمالیا در نگاه پروانه کاظمی

پروانه کاظمی اعتقاد دارد که هیمالیانوردی فقط ورزش نیست، بلکه فراتر از ورزش است و حتی شاید دیوانگی و نوعی ماجراجویی است.از همه مهمتر هیمالیانوردی یک شیوه متفاوتی از زندگی است. پروانه معتقد است که خیلی‌ها به هیمالیا می روند ولی زود دلسرد می شوند چون این شیوه زندگی را نمی پذیرند ولی او می‌گوید که من دوستش دارم؛ عاشقش هستم. حتی وقتی به شهر برمی گردم در حال صعود ذهنی مسیرهای هیمالیا هستم. یکی از بزرگترین لذت‌‌های کاظمی کتابخوانی در هیمالیاست. زمانی که ممکن است 20 تا 30 روز به دلیل شرایط جوی نامناسب در کمپ‌ بمانی و خبری از اینترنت و لپ تاپ نیست، کتاب است که به کمک پروانه می‌آید.

تمرینات ورزشی

پروانه کاظمی تمرینات بدنسازی منظمی دارد. مسافت‌های طولانی را می‌دود و روزی دو ساعت تا دو ساعت نیم تمرین جدی در خانه دارد. 10 کیلومتر دو روی تردمیل، شنای قدرتی و تمرینات کششی بخشی از فعالیت‌های اوست. تمرینات ورزش‌اش را در خانه انجام مید‌هد چرا که هم هزینه باشگاه‌های ورزشی زیاد است و هم مدت زمان رسیدن به آن‌ها برای او به صرفه نیست. او از نبود فضای مناسب دویدن و دوچرخه سواری در تهران ناراضی است و افسوس شهر‌های اروپایی را می‌خورد. پروانه معمولا تنها و بدون موسیقی ورزش می‌کند و دیگر به این سبک عادت کرده‌است. هفته‌ایی یک مرتبه به کوهستان می‌رود و در زمستان بیشترتوچال را صعود می‌کند، مانند ورزش‌های آمادگی کوهنوریش نیز معمولا انفرادی است.

هزینه‌ها

هزینه‌های برنامه‌های هیمالیانوردی بسیار بالاست. به طور متوسط برای هر برنامه بدون در نظر گرفتن تجهیزات، 20 هزار دلار نیاز است. کاظمی بیشتر هزینه‌هایش را خودش و همسرش تامین می‌کنند و از گرفتن اسپانسر در ایران نا امید شده‌است. البته شرکت تولید لوازم کوهنوردی دویتر آلمان و شرکت کفش بستارد اسپانیا معمولا از او در صعود‌هایش حمایت می‌کنند.

رکوردها

بیشتر رکوردهای پروانه کاظمی مربوط به نخستین خانم ایرانی است که بر فراز قله‌ها ایستاده است. ولی دو رکورد وی جهانی است. در مورد قله اورست این موضوع که اولین نفری که هر سال به این قله صعود می‌کند کیست، در دنیا اهمیت دارد. در سال 2012 پروانه کاظمی نخستین کوهنوردی بود که اورست صعود کرد که بازتاب رسانه ای گسترده ای در نپال و کشورهای اروپایی و آمریکا داشت. رکورد دیگر وی مربوط به صعود پیاپی به قله‌های اورست و لوتسه در طی یک فصل و با فاصله یک هفته است. این نخستین باری بود که یک کوهنورد خانم در دنیا موفق به رسیدن به چنین رکوردی می‌شد.

صعودهای بالای 4000 متر و 5000 متر در ایران و دیگر کشورها

 

آلبومی از تصاویر صعودهای پروانه کاظمی، کوهنورد خانم ایرانی                

 

صعودها برون مرزی بالای 6000 متری

 

 

آمادابلام به تایید بسیاری، زیباترین کوه جهان است. آما به زبان نپالی یعنی مادر و دابلام نوعی گردن بند زنان. این کوه دو یال گسترده به طرفین دارد که مانند تندیسی از یک مادر با آغوش گشوده به نظر می‌آید و یخچال معلق و بسیار خطرناکی بالاتر از کمپ سه که مثل گردنبندی بر سینه این مادر است. به همین دلیل این نام برای آن انتخاب شده است. پروانه کاظمی داستان صعود به این قله را اینگونه تعریف می‌کند:

"دو روز قبل از رفتن، کف دستم با شیشه برید. بریدگی خیلی عمیق بود و پنج بخیه خورد، طوری که همسرم گفت سفرت را کنسل کن. دستم بخیه داشت ولی رفتم. به شرپایم هم چیزی نگفتم. مدام از او پنهان می کردم تا با جدیت صعودمان را دنبال کنیم. روند بهبود زخم در ارتفاع متوقف می شود... دستم خونریزی می کرد. وقتی در کمپ 3 پانسمان دستم را عوض می کردم، شرپا متوجه شد و گفت باید برگردیم اما قبول نکردم. آمادابلام کوهی فنی است و مرتب با تبر یخ و ابزار فنی سر و کار داریم. با آسیب دستم شرایط سختی داشتم اما وقتی همه چیز تمام می شود، سختی هایش هم شیرین می شود؛ طوری که دلم می خواهد دوباره به این کوه زیبا و سرسخت صعود کنم."

 

ماجرای این صعود از زبان پروانه کاظمی بدین شرح است: "لوتسه کنار اورست قرار دارد و معمولا اگر کسی بخواهد به هر دو صعود کند، بعد از صعود به اورست به بیس کمپ برمی گردد و بعد صعود به لوتسه را آغاز می کند ولی من زمانی که دور آخر صعود اورست را شروع می کردم برنامه داشتم که از کمپ 4 اورست، بدون بازگشت به بیس کمپ، به کمپ 4 لوتسه بروم و شرپایم هم موافقت کرد. یعنی تمام مسیر را بالای ارتفاع هشت هزار متر طی کردیم. وقتی به کمپ 4 لوتسه رسیدم کاملا توان و انرژی داشتم که با یک شب استراحت قله لوتسه را صعود کنم ولی کمی قبل از ما هوا خراب شده بود و 10 کوهنورد در مسیر اورست کشته شده بودند.  ما مجبور شدیم در کولاک وحشتناکی به سمت پایین کوه حرکت کنیم و به کمپ 2 بیاییم. به دلیل طوفان و کولاک چهار روز در کمپ 2 ماندیم، در حالی که تعدادی از کشته شدگان از دوستانم بودند و یکی یکی خبر کشته شدنشان را می شنیدم. وضعیت روحی و روانی بسیار نامساعدی داشتم. صدای مداوم هلیکوپترهای امداد و نجات و خبرهایی که لحظه به لحظه به ما می رسید حالم را دگرگون می کردم. چهار روز اصلا نخوابیدم. با اینحال بعد از چهار روز صعود را شروع کردم و مستقیما از کمپ 2 به کمپ 4 رفتم و روز بعد قله را صعود کردم. موفق شدم."

 

وی درباره صعود به کانچن جونگا اینگونه می‌گوید که: "در مسیر صعود قله کانچن جونگا به دلیل عفونت شدید گلو ساعت یک نصفه شب در چند صد متری قله تصمیم به برگشت گرفتم و متاسفانه شرپایی (راهنمای محلی) که همراهم بود با من نیامد. به تنهایی از ارتفاع هشت هزار متری تا بیس کمپ را یکسره آمدم؛ مسیری که در حالت عادی سه روز طول می کشد. از شکاف های عمیق و مسیرهای خطرناک رد می شدم. خطرات جدی هم برایم پیش آمد اما خوشبختانه به خیر گذشت. در چنین شرایطی اصلا امکان عکاسی وجود ندارد، تنها بحث حفظ جان است و دیگر هیچ. کانچن جونگا از زیبایی حرف ندارد. اطرافت پر از کوه ها و یخچال های غول پیکر است. از بالای هشت هزار متر وقتی در حال انجماد هستی سوسوی چراغ های یک شهر (دارجیلینگ هند) را می بینی، جایی که مردم در خانه های گرم شان هستند و تو تنها آن بالای بالیی و در حال انجماد. این اتفاق نادری است که در دیگر ارتفاعات هشت هزار متری نمی افتد. در کانچن جونگا تا هشت هزار و دویست متر بالا رفته بودیم اما به دلیل کُندی همراهانم دو بار مجبور به بازگشت شدم. بار سوم در ارتفاع حدود هشت هزار متری گلویم عفوت شدید کرد تا حدی که نمی توانستم نفس بکشم و تصور می کحردم دستاه اکسیژنم خراب شده؛ در حالی که دستگاه درست کار می کرد. از ساعت شش عصر تا یک نصفه شب با همین وضع یعنی تقریبا بدون اکسیژن بالا رفتم ولی دیگر نمی توانستم ادامه بدهم. بین این دنیا و آن دنیا بودم.  زنده بودم ولی می فهمیدم در حال یخ زدن هستم. به شرپا گفتم که برگردیم پایین و تازه اینجا بود که دعوایم با شرپا شروع شد. او می خواست برای گرفتن انعام بیشتر هر طور شده مرا تا قله ببرد. می گفت «تو می توانی، من مطمئنم». در نهایت هم با من نیامد و گفت که می خواهد منتظر دوستش بماند و با او برگردد. من با همان حال، تنها برگشتم پایین. یک جایی داخل شکاف بزرگی افتادم و بالاخره خودم را به کمپ 2 رساندم. آنقدر خسته و بیمار بودم که با خودم می گفتم همین جا بمان و استراحت کن اما دوباره به خودم نهیب زدم: «پروانه، حالت خوب نیست. باید خودت را به پایین برسانی. تنبلی نکن. ادامه بده». نماندم. تا بیس کمپ رفتم و همان شب بهمن کمپ 2 را نابود کرد... اگر مانده بودم الان اینجا نبودم."

 

 

 

 

 

 

گفتگو با "کاظمی" و "ابریشمی" هیمالیانورد