سامان نعمتی کوهنورد قروه­ایی عضو باشگاه دماوند بود که طی برنامه صعود بحث برانگیز تیم 7 نفره­ ایی از این باشگاه، به قله نانگاپاربات هیمالیا، از تیم جدا شد و برای همیشه در این کوهستان باقی ماند.

زندگی شخصی

سامان نعمتی در سال 1360 در شهر قروه به دنیا آمد. او از همان کودکی عاشق کوهنوردی بود و در کنار پدر و عموی خود ارتفاعات شهر قروه را صعود کرد. بی شک شرکت در فرآیند احداث پناهگاه های بدر و پریشان نقطه عطفی در فعالیتهای کوهنوردی سامان بود. وی با همه ی خردسالی به همراه دیگران در ساخت این دو پناهگاه مشارکتی جدی و چشم گیر داشت. سامان در همان دوران خردسالی به عنوان جوان ترین عضو گروه قاجر به اکثر قلل قروه و همدان صعود کرد.

او در پانزده سالگی به سنگ نوردی علاقه مند شد و با گذراندن کارآموزی سنگنوردی در هجده سالگی فضای وسیعتری را برای خود ایجاد کرد.

صعودها

سامان نعمتی در دوران حرفه­ایی کوهنوردی­ خود صعودهای شاخص زیادی به قلل مرتفع و دیواره­های مختلف ایران داشت. او همچنین مسیرهای زیادی را در دیواره­ها برای اولین بار گشایش کرد. از آن جمله می­توان به صعود­های زیر اشاره کرد:

گشایش مسیری بیست متری در دیواره کولوا( قروه) اولین تجربه جدی سنگنوردی او بود تجرده ای که به همراه تلاشهای دیگر از او یک کوهنورد با تجربه و مورد اعتماد ساخت، اخذ مدرک مربیگری سنگنوردی و کارت مدرسی از فدراسیون شرایطی را برای سامان محیا کرد تا بتواند به یکی از خواسته های جدی خود یعنی آموزش جوانان و توسعه این رشته بپردازد.

در سال 85 عضو انتخابی تیم مربیان فدراسیون جهت صعود به قله 7010 متری خانتانگری شد، او که تمامی اردوها را با موفقیت سپری نموده بود در زمان حرکت به دلیل مشکلات شخصی از همراهی تیم باز ماند. در ادامه در پاییز 86 از طرف باشگاه دماوند از وی جهت شرکت در گشایش مسیر در منطقه هیمالیا قله برودپیک دعوت شد و از آنجا که این صعود کنسل شد، پیشنهاد لیلا اسفندیاری برای صعود به قله نانگاپاربات را پذیرفت و همراه اعضا تیم روز  31 تیر به بیس کمپ نانگاپاربات وارد شدند. این صعود اما آخرین صعود سامان بود.

نانگاپاربات، آخرین صعود

قله «نانگاپاربات» در شمال کشور پاکستان و غرب رشته کوه هاى هیمالیا قرار دارد. نخستین تلاش ها براى صعود به این قله از 120 سال قبل آغاز شد، اما نخستین گروه کوهنورد 62 سال قبل به این قله - که از صعب العبورترین قله هاى جهان است - صعود کرد. تا امروز نیز از ۲۹۳ کوهنورد صعود کننده به این قله ۷۰ تن جان باخته اند.

به گفته سهند عقدایى مسئول روابط عمومى وقت باشگاه دماوند: "اعضاى گروه کوهنوردى باشگاه دماوند در قالب تیمی 6 نفره چندى قبل به پیشنهاد و سرپرستى «لیلا اسفندیارى» - کوهنورد فعال و باسابقه کشور - طرح صعود به قله «نانگاپاربات» در شمال پاکستان را پذیرفتند و با حمایت هاى مالى یک شرکت داخلى، برنامه سفر، روز ۲۴ خرداد ۸۷ با پرواز به سوى اسلام آباد آغاز شد. 16 روز پس از آغاز صعود، اعضاى گروه به کمپ شماره ( 3 ) در ارتفاع ۶۸۵۰ مترى رسیدند و پس از یک شب استراحت در کمپ و بررسى وضعیت اخبار هواشناسى، صبح ۲۶ تیر صعود به قله را ادامه دادند.

۲۷ تیر، حدود ساعت ۱۲ شب از چادرهایمان در کمپ چهارم - ارتفاع ۷۴۰۰ مترى - براى صعود به قله خارج شدیم. دقایقى پس از حرکت «سامان» ۲۷ ساله کوله پشتى اش را زمین گذاشت. وقتى علت را پرسیدیم، گفت مشکلى نیست، ادامه دهیم. اما وقتى هوا روشن شد، با تعجب دریافتیم او کوله پشتى ندارد. از آنجا که چند مترى از ما عقب مانده بود، متوجه شدیم توان کافى براى صعود ندارد، اما از بیان موضوع طفره مى رفت. وقتى فاصله گروه از سامان بیشتر شد، به او پیشنهاد کردیم برگردد، اما مخالفت کرد. حتى دو نفر از اعضاى گروه هم حاضر شدند با او برگردند و از صعود انصراف دهند، اما قبول نکرد. با این حال سرپرست تیم و سرپرست فنى گروه، وقتى با مخالفت هایش رو به رو شدند با اصرار او را وادار به برگشت کردند. سامان که اوضاع را این گونه دید، چاره اى جز این ندید. ما نیز با توجه به هموار بودن مسیر برگشت حدود ساعت ۱۰ صبح از او جدا شدیم. اما پس از ۲۰۰ متر صعود وقتى به پشت سر نگاه کردیم، باز هم سامان را پشت سر دیدیم که آرام ـ آرام در حال صعود است

ساعت ۴ بعد از ظهر ما به قله رسیدیم و بلافاصله نیز فرود را آغاز کردیم. در راه بازگشت سامان را در حال فرود دیدیم. او در امتداد ما پائین مى رفت، وقتى به ۱۰۰ مترى اش رسیدیم، سامان با سرعت زیاد در حال حرکت بود. برایش دست تکان دادیم، او هم جواب داد. هوا رو به تاریکى بود که ایستادیم تا دو نفر از اعضاى گروه که عقب تر بودند، به ما برسند. وقتى همه رسیدند، دوباره فرود را آغاز کردیم، اما دیگر اثرى از سامان نبود و تنها رد پاهاى او را در برف دیدیم که با رسیدن به یک نوار صخره اى رد پاها نیز ناپدید شد.در حالى که هوا کاملاً تاریک شده بود، چند ساعتى در برف و بوران گرفتار شدیم، در نهایت ساعت ۴ صبح به کمپ ۴ رسیدیم، اما باز هم از "سامان" خبرى نبود.
سه ساعت بعد با کمپ اصلى تماس گرفتیم، آنها گفتند جبهه هواى نامساعدى در راه است و باید سریع خود را به پائین برسانیم؛ اگرنه خطر جدى تهدیدمان مى کند. همان موقع یک چادر با تمام امکانات براى سامان گذاشتیم و به طرف پائین راه افتادیم. البته براى امداد احتمالى به سامان تقاضاى هلى کوپتر کردیم، اما در روزهاى بعد آنقدر هوا نامساعد بود که هلى کوپتر نتوانست پرواز کند و فقط یک بار تا کمپ اصلى به ارتفاع ۴۲۰۰ مترى رفت و برگشت.
شب بعد از حادثه افسر رابط پاکستان که در کمپ اصلى حضور داشت و با دوربین ما را دنبال مى کرد، نور چراغ سامان را در ارتفاع ۷۶۰۰ مترى دیده بود و این نشان مى داد سامان دچار ارتفاع زدگى نشده بود، چرا که در آن صورت همان شب اول جان مى باخت و نمى توانست تا صبح دوام بیاورد.
مسئول روابط عمومى گروه درباره امدادرسانى به «سامان» گفت: 30 تیر به کمپ اصلى بازگشتیم و باز هم امدادرسانى را ادامه دادیم.
گزارش شرکت ATP پاکستان که به فدراسیون کوهنوردى ارسال شده نیز گواهى بر ادعاى ماست. بر خلاف برخى اظهارات که گفته شده ۲ روز پس از حادثه به درخواست سرپرست گروه، امدادرسانى متوقف شده، ما تا یک هفته پس از حادثه یعنى تا سوم مرداد به جست و جو ادامه دادیم، اما سرانجام با تشکیل کمیته بحران در تهران و حضور نمایندگان فدراسیون کوهنوردى، هیأت کوهنوردى استان تهران، باشگاه دماوند و خانواده سامان به اتفاق آرا تصمیم گرفته شد جست و جو متوقف شود، چرا که امکان زنده ماندن کسى در ارتفاع بالاى ۷۰۰۰ متر که به «منطقه مرگ» معروف است، بیش از دو یا سه روز وجود ندارد. بنابراین با قوت گرفتن مرگ غم انگیز سامان دستور توقف عملیات ابلاغ شد. بدین ترتیب ۱۲ مرداد به ایران بازگشتیم.
به گفته «عقدایى» صعود به این قله از دشوارترین صعودهاى تاریخ هیمالیانوردى ایران بود. در این سفر از باربران ارتفاع استفاده نشد، اکسیژن مصنوعى هم وجود نداشت. افراد زیادى هم در منطقه نبودند که بتوانیم هنگام بروز حادثه از آنها کمک بخواهیم. ضمن این که تمام افراد گروه از این شرایط باخبر بوده و با میل و رضایت خود همراه گروه شدند. حتى قبل از آغاز سفر همه اعضاى گروه با پدرانشان به دفترخانه اسناد رسمى رفته و با ارائه تعهد محضرى تمام حوادث احتمالى و خطرات را پذیرفتند. مسئول روابط عمومى گروه در پایان گفت: علت اصلى این حادثه نافرمانى سامان از دستور سرپرست گروه بود. ما او را در شرایطى رها کردیم که وضعیت جسمانى خوبى داشت. اگرچه قادر به صعود نبود، اما مى توانست با فرود به سوى کمپ ۴ به راحتى بعد از ۳ یا ۴ ساعت به آنجا برسد. با این حال احساس مى شود سامان سعى داشت دور از چشم گروه به صعودش ادامه دهد تا موفق شود. او وقتى اعضاى گروه را هنگام فرود دید، به صورت عمدى یا شاید هم سهوى از مسیر خارج شد و به بقیه اعضا نپیوست.

شایان ذکر است پدر و برادر سامان - کوهنورد ناپدید شده - در پى اعلام خبر فوت وى با مراجعه به شعبه دوم بازپرسى دادسراى جنایى تهران و تسلیم شکایتى خواستار رسیدگى دقیق به ماجراى ناپدید شدن مرموز وى شدند. بازپرس اصغرزاده نیز دستور احضار ۵ عضو گروه کوهنوردى و دست اندرکاران و کارشناسان مربوط را براى رفع ابهام هاى موجود در پرونده صادر کرد. سرانجام دادسرای جنايی تهران، ليلا و بقيه اعضای تيم را بی‌گناه شناخت.